خوش خیالی
مترادفها
خیالپردازی، وهم
متضادها
واقعبینی
لغت نامه دهخدا
خوش خیالی. [ خوَش ْ / خُش ْ خ َ / خیا ] ( حامص مرکب ) عمل خوش خیال. خوب دلی. مقابل بدخیالی. || غفلت و بی پروایی و بی فکری. || سماجت: خوش خیالی گرفته فلانی؛ دنه گرفته او را. دنگش گرفته. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
عمل خوش خیال خوب دلی
جمله سازی با خوش خیالی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خوش خیالی نقش بسته در نظر در خیال او جمالش می نگر
💡 خوش خیالی مینماید روز و شب با خدائیم با خدا به خدا
💡 خوش خیالی نقش بسته در نظر یک نظر در چشم مست ما نگر
💡 خوش خیالی نقش بسته آن نگار نقش او بر پردهٔ دیده نگار
💡 خوش خیالی به خواب می بینم گل وصلش به ذوق میی چینم
💡 خوش خیالی به خواب رو بنمود نقش نقاش را نکو بنمود
💡 بسیاری از تحلیلگران اقتصادی معتقدند که انتظار کاهش سریع نرخ تورم در ماههای آینده، تنها یک نوع خوش خیالی است که با واقعیتهای موجود در بازار همخوانی ندارد.
💡 او با وجود تمام نشانههای شکست که در برابرش قرار داشت، همچنان در خوش خیالی خود غرق بود و فکر میکرد که به راحتی میتواند پروژه را مدیریت کند.
💡 نباید اجازه دهیم خوش خیالی باعث شود که از برنامهریزیهای واقعبینانه و منطقی برای مقابله با چالشهای پیش روی زندگی خود در دنیای پر از ریسک امروز غافل شویم.