خاکپای

مترادف‌ها

خدمتگزار، غلام، بنده‌ی

متضادها

ارباب، سرور

لغت نامه دهخدا

خاکپای. ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به خاکپا شود.

جمله سازی با خاکپای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ای بنده گدای در پادشاه فقر از خاکپای کن بسر شاه افسری

💡 شاهنشه زمین و زمان تاج ملک و دین ای تاج خسروان زمان خاکپای تو

💡 جم زمانه فریدون راد آنکه سپهر نماز آرد بر خاکپای دربانش

💡 کام من پیش تست، پیشم خوان خاکپای سگان خویشم خوان

💡 تا ز خاکپای تو روشن شده چشم حسین جز تو در عالم ندیده دیده بینای من

💡 به خاکپای تو آنرا که هست دست رسی چه غم ز سرزنش هر که در جهان دارد؟

💡 در داستان‌های کلاسیک، اغلب شخصیت‌های قدرتمند و سلطنت‌طلب، افرادی را به عنوان خاکپای خود نگه می‌داشتند تا تمام امور پیش‌پاافتاده و کوچک را انجام دهند.

💡 او که همیشه به عنوان یک خاکپای مطیع در خدمت اربابان خود بود، هرگز جرئت نمی‌کرد که با تصمیمات نادرست آن‌ها مخالفت کند یا اعتراض نماید.

💡 او با وجود اینکه در سلسله‌مراتب قدرت بسیار پایین بود و کسی او را به عنوان یک خاکپای ساده می‌شناخت، بسیار باهوش و زیرک عمل می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران