لغت نامه دهخدا
جفا کاری. [ ج َ] ( حامص مرکب ) عمل جفاکار. جفاکار بودن. کار جفاکار. جفاپیشگی. ستمگری. بیدادگری. ستم ورزی:
ز ایام و ز هرک ایام پرورد
به نسبت جز جفاکاری نیاید.خاقانی.بد بود از کسی جفاکاری
که از او چشم دوستی داری.مکتبی.
جفا کاری. [ ج َ] ( حامص مرکب ) عمل جفاکار. جفاکار بودن. کار جفاکار. جفاپیشگی. ستمگری. بیدادگری. ستم ورزی:
ز ایام و ز هرک ایام پرورد
به نسبت جز جفاکاری نیاید.خاقانی.بد بود از کسی جفاکاری
که از او چشم دوستی داری.مکتبی.
عمل جفا کار جفا کار بودن کار جفا کار جفا پیشگی ستمگری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یارب، از خون منش هیچ نگیری دامن گر چه در کشتن من داد جفا کاری داد
💡 عید خود روزی همی داند سپهر بیوفا کز جفا کاری و بد کیشی کند قربان مرا
💡 آن که کرد از قوت حسنت قوی بازوی جور قدرتت یک ذره بر ترک جفا کاری نداد
💡 از جفا کاری و بد مهری و بد کرداری چرخ بد عهد دنی را چه نشانست که نیست
💡 در جفا کاری و عاشق کشی و بیدادی آفتِ جانی و دردِ دلی و رنجِ تنی
💡 شغل تو دل آزاری ست کار تو جفا کاریست تا چند دل آزاری، تا چند جفا کاری