جان خواه

لغت نامه دهخدا

جان خواه. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) خواهنده جان. آنکه یا آنچه خواستار جان باشد. گیرنده جان:
تیغ جانخواه تو عزرائیل را گوید بجنگ
کای اخی جائی نشانی ده مرا جان دگر.سوزنی.جان خواه تو بس شگرف یار است
جان دادن تو عظیم بار است.نظامی.رجوع به جان خواستن شود. || ( اِ ) اسم محبوب. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خواهنده جان

جمله سازی با جان خواه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این زمان چونی که جان خواهی سپرد گفت آنگه تو چه دانی و بمرد

💡 ای چشمش اگر سوال جان خواهی کرد جز دادن جان دگر جواب تو که راست

💡 گر تو جان خواهی روان بخشم ترا زانکه تو جانی و من زنده بجان

💡 اگر جان خواهی اینک می‌دهم من یقین می‌دان که بی شک می‌دهم من

💡 سودی همه را مرا زیان خواهی بود آشوب دل و آفت جان خواهی بود

💡 گر جان خواهی ز بهر یک بوسه ز من از عشق لب تو هیچ دندان نزنم

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز