تونگو. [ ت َ وَ ] ( اِ ) حجام بود. ( فرهنگ جهانگیری ). تانگو. ( شرفنامه منیری ). حجام که تانگو نیز گویند. ( فرهنگ رشیدی ). سرتراش وحجام را گویند و به این معنی بجای «واو» آخر «رای » قرشت هم آمده است. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به تونگر و تانگو شود. || جامه دان و صندوق پول. || عنان. ( ناظم الاطباء ).
۱. حجام، خون گیر.
۲. سرتراش.
تونْگو (Toungoo)
شهری در بخش باگو۱، در میانمار۲، واقع در سکوی غربی رود سیتونگ۳، با ۸۷,۱۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۸). در درّه سیتونگ، برنج و کائوچو کشت می شود و در تپه های پِگو یوما۴، در غرب، الوار و چوب های قیمتی به دست می آید. محصولات از طریق راه آهن و جاده به یانگون۵ و مندله۶ منتقل می شوند. این شهر در ۱۵۱۰ بنا شد و پایتخت سابق کشور پادشاهی تونگو (قرون ۱۴ـ ۱۶) بود.
BagoMyanmarSittoung RiverPegu YomaYangonMandalay
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تونگو شهری در شهرستان تانسیلا در استان بانوا در بورکینافاسوی غربی است و جمعیت آن ۱,۳۵۰ نفر است.
💡 در متنهای پارسی نخستین چین غربی ختن و بخشهای شمالی و شرقی چین نیز ختا خوانده شدهاند. بر همین سیاق دیوار چین را نیز در متنهای کهن سد ختای نوشتهاند.خود چینیان کشور خود را تونگو میخوانند.