بی مثل

لغت نامه دهخدا

بی مثل. [ م ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مثل «عربی » ) بی مانند و بی شبه و بی نظیر. ( ناظم الاطباء ). بی جفت. بی همتا. بی شبه. بی بدیل: مروارید بی مثل؛ در یتیم. ( یادداشت مؤلف ):
سپاس از خداوند بی مثل بیچون
که با طالع سعد و با بخت میمون.سوزنی.چنانکه در حسن صورت بی مثل بود. ( سندبادنامه ص 148 ).
ترا از یار نگزیرد بهر کار
خدایست آنکه بی مثل است و بی یار.نظامی.- بی مثل و مانند؛ بی شبه و نظیر:
تعالی اﷲ یکی بی مثل و مانند
که خوانندش خداوندان خداوند.نظامی.- بی مثل و مانندی؛ بی همتایی و بی نظیری:
خدایا بذات خداوندیت
به اوصاف بی مثل و مانندیت.سعدی.

فرهنگ فارسی

بی مانند و بی شبه و بی نظیر. بی جفت. بی همتا. بی شبه. بی بدیل مروارید بی مثل در یتیم.

جمله سازی با بی مثل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ضعف طالع مرا ز بی مثلی ست رشته نازک بود ز یکتایی

💡 نازم رخ بی مثل و نظیر تو که دیده ‏ جز در بر آئینه نظیر تو ندیده است

💡 گرگ خود چه سگ بود کو خویش دید پیش چون من شیر بی مثل و ندید

💡 قدیم و قادر و گویا و بینا سمیع و عالم و بی مثل و همتا

💡 خدا را که بی مثل و یار است و جفت همانا شنیدی که ترسا چه گفت

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز