خضرم

لغت نامه دهخدا

خضرم. [ خ ُ ض َ رِ ] ( ع اِ ) بچه سوسمار. || ( ص ) آب شیرین. آبی که شیرین باشد نه تلخ. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).
خضرم. [ خ ِ رِ ] ( ع ص، اِ ) چاه بسیارآب. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). || دریای بزرگ بسیارآب. || هرچه بسیارباشد. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) ( از لسان العرب ). || جواد و بسیارعطا. || مهتر و بردبار. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). ج، خضارم، خضارمه، خضرمون.

فرهنگ فارسی

چاه بسیار آب یا دریای بزرگ بسیار آب

جمله سازی با خضرم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقتی که طفل بودم هم خرقه بود خضرم اکنون که پیر گشتم همدست کودکانم

💡 کرد شعرِ آبدار از آبِ خضرم بی‌نیاز مزرعِ امیدِ سبز از ترزبانی شد مرا

💡 قصه خوان امرد مرا با خویش آخر یار کرد همره من خانه آمد نذر خضرم کار کرد

💡 وانگهی چون چشمهٔ خضرم دهان پرآب شد بس ‌که دادندم یکایک بوس های آبدار

💡 به صد دقیقه ز آب در منه تلخ ترم به سخره چشمهٔ خضرم چو خواند آن دریا

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز