خشان

لغت نامه دهخدا

خشان. [ خ ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ خشن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).
خشان. [خ ِ ] ( ع مص ) درشتی کردن با کسی در سخن یا در کار. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). رجوع به مخاشنه شود.
خشان. [ خ ُ ] ( اِخ ) نام جد عبدالعزیزبن بدربن زیدبن معاویه است و اسم او عبدالعزی بود و سپس پیغمبر نام او را تغییر داد. ( از منتهی الارب ).
خشان. [ خ ُ ] ( اِخ ) نام پسر لای بن عصم است. ( از منتهی الارب ).
خشان. [ خ َ / خ ِش ْشا ] ( اِخ ) بطنی است از مدحج. ( از انساب سمعانی ).

فرهنگ فارسی

بطنی است از مدحج

جمله سازی با خشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز ششتر تا به شام اندر شکر گیر ز عمان تا بد خشان در گهر گیر

💡 خشان (شوش)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شوش در استان خوزستان ایران است.

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز