براغ

لغت نامه دهخدا

براغ.[ ب ُ ] ( ص ) فربه و با موی گردن پرپشت و یکدست مخملی، و آن صفتی است گربه را. براق. رجوع به براق شود.
- براغ شدن بر کسی؛ براق شدن. بخشم به او نگریستن. با خشم و غضب به سوی او متوجه شدن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

فربه و با موی گردن پر پشت و یکدست مخملی و آن صفتی است گربه را.

جمله سازی با براغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرو ریزد اردیبهشتی نسیم به باغ و براغ و به دشت و دمن

💡 اکنون که نوبهار بباغ و براغ در فرشی بگسترید ز دیبای هفت رنگ

💡 چو رهبانان نهد گیتی به باغ اندر چلیپا‌ها چو فراشان کشد گردون براغ اندر صنوبر‌ها

💡 براغ چهرهٔ لاله ز تو شده پر خون بباغ دیدهٔ نرگس ز تو شده بیخواب

💡 همیشه تا که فروزد براغ و باغ بهار ز برگ لاله و از شاخ ارغوان آتش

💡 سرخ شد در کوه از پس لاله چید منقار کبک سم آهو سبز شد از بس گرازان شد براغ

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز