لغت نامه دهخدا
خرغلط.[ خ َ غ َ ] ( حامص مرکب ) خرغلت. رجوع به خرغلت شود.
خرغلط.[ خ َ غ َ ] ( حامص مرکب ) خرغلت. رجوع به خرغلت شود.
( اسم ) ۱ - غلطیدن خر بر روی زمین. ۲ - مانند خر بر روی خاک غلطیدن. یا خر غلط زدن. مانند خر بر روی خاک غلطیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غلط کردم، نه آن گنجی که در آغوش من گنجی مرا این بس که در گنجم به کنجی در جهان تو
💡 از خط و خال و بناگوش و لب و چشم و رخت هرکه یک بوسه طمع داشت غلط شش میکرد
💡 کلام حق به غلط تا به کی کنی تفسیر تو هیچ شرم نداری ز مصطفا واعظ؟
💡 ما را غلط به بار صنوبر کنند خلق از بس که زخم تیغ حوادث به مارسید
💡 اينگونه منطقه اى زشت و غلط كه گاهى در لباس يكمثل انحرافى مجسم مى گردد يكى از خطرناكترين منطق ها است.
💡 یک مقدار کوچک را که بهطور اولیه در انتهای غلط آرایه قرار گرفتهاست را در نظر بگیرید.