لغت نامه دهخدا
بی منزلتی. [ م َ زِ ل َ ] ( حامص مرکب ) صفت بی منزلت. بی حرمتی. بی مقامی. رجوع به بی منزلت شود.
بی منزلتی. [ م َ زِ ل َ ] ( حامص مرکب ) صفت بی منزلت. بی حرمتی. بی مقامی. رجوع به بی منزلت شود.
صفت بی منزلتی. بی حرمتی. بی مقامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعلاوه، شهر تئوتیئواکان به دلیل سبک سفالین منحصر بفرد خود و دارا بودن ابزار خوب ابسیدین قدر و منزلتی بالا و کارایی گسترده پیدا کرد و در کتب آمریکای میانه به اصطلاح شهر «نازکنارنجی» معروف شدهاست.
💡 وی را منزلتی عظیم بود و بسال هشتصد و سی و هفت به جام مرگ در ربود و در روستائی از آنجا بخاک سپرده شد. او را عادت چنان بود که با شیفتگان بسیار می نشست و هم سخنی میکرد.
💡 در این دوره حرمسراهای حاکمان پر از زنان عقدی، غیرعقدی و کنیزان بود. شماری از آنان که خوشبختتر و خوششانس تر بودند، برای خود مقام و منزلتی داشتند و تشکیلات مستقل و مفصل و خدمتکاران مختلف داشتند.
💡 اندر توکل شأنی عظیم داشت و منزلتی رفیع و مشایخ بسیار را یافته بود. و وی را آیات و کرامات بسیار است، و تصانیف نیکو اندر معاملات این طریقت.
💡 بعد از مدتی به قزوین آمد و رفته رفته در نزد شاه طهماسب منزلتی بسزا یافت.
💡 میرزا سعیدخان، وزیر امور خارجه نیز از حیث شهرت ادبی و فارسی نویسی صاحب منزلتی است و میگویند یکی از عربیدانان درجه اوّل تهران است.