لغت نامه دهخدا
فریرون. [ ف َ ] ( ص، اِ ) کسی و چیزی باشد که بازپس رود نه بطریق صلاح یعنی روزبه نباشد. ( برهان ) ( صحاح الفرس ). فرارون:
چون دلت از بلخ شد به یمگان خرسند
پس چه فریدون بسوی تو چه فریرون.ناصرخسرو.رجوع به فرارون شود.
فریرون. [ ف َ ] ( ص، اِ ) کسی و چیزی باشد که بازپس رود نه بطریق صلاح یعنی روزبه نباشد. ( برهان ) ( صحاح الفرس ). فرارون:
چون دلت از بلخ شد به یمگان خرسند
پس چه فریدون بسوی تو چه فریرون.ناصرخسرو.رجوع به فرارون شود.
(فَ ) نک فرارون.
= فرارون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ژوئیه ۱۷۶۴، مادر روبسپیر دوازده روز پس از زایمان ناموفق نوزاد دختر مرده در ۲۹ سالگی درگذشت. فرانسیس دو روبسپیر پریشان شده از مرگ همسرش آراس را در حدود ۱۷۶۷ ترک کرد [ت] دو دخترش فانسیس توسط عمههای خود و دو پسرش توسط مادر و پدریزرگ مادریشان بزرگ شدند. هنگام مرگ مادرش روبسپیر تنها شش سال داشت. او که در هشت سالگی باسواد شده بود، شروع به رفتن به کالج آراس (مدرسه راهنمایی) کرد. در اکتبر ۱۷۶۹ با توصیهنامه راهب لوییس ماری هبلاری دو کونزی ()، وی بورس تحصیلی برای تحصیل در کالج لیسه لوییس له گراند در پاریس را دریافت نمود. همشاگردیهای او شامل کامی دمولن و لویس ماری ستانیسلاس فریرون بودند. در مدرسه، او تحسین جمهوری رم ایدئال شده و خطابت سیسرون، کاتوی کوچک و لوکیوس یونیوس بروتوس را آموخت. در ۱۷۷۶ او برنده جایزه نخست خطابت شد. او همچنین به مطالعه کارهای روشنگر جنوایی ژان-ژاک روسو پرداخت و مجذوب بسیاری از ایدههای وی در قرارداد اجتماعی شد. روبسپیر مجذوب ایده «خود بافضیلت»، انسانی که به تنهایی به هوشیاری و آگاهی خود اتکا میکند، شد.