متصدع

لغت نامه دهخدا

متصدع. [ م ُ ت َ ص َدْ دِ ] ( ع ص ) دردسر یابنده. ( غیاث ) ( آنندراج ). و این لفظ را به جای مُصَدِّع که به معنی دردسر دهنده است آوردن خطا است چنانکه بعضی در انشاء نویسند که متصدع خدمت می شوم در این صورت مصدع باید نوشت. ( از غیاث ) ( آنندراج ). دردسردهنده. زحمت دهنده. مزاحم: به سبب آن که چندین دفعه اراده بود که خود به عزم ملاقات متصدع خدمت شده. ( مجمل التواریخ گلستانه، از فرهنگ فارسی ). || متفرق و پریشان گردنده. ( آنندراج ). متفرق و پریشان. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || متفرق و شکافته. ( آنندراج ). شکافته و دریده و جدا شده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تصدع شود. || مبرم وتقاضاکننده. || دل آزار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. دردسریابنده.
۲. = مصدع

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - دردسر یابنده. ۲ - دردسر دهنده زحمت دهنده: مزاحم: بسبب آنکه چندین دفعه اراده بود که خود بعزم ملاقات متصدع خدمت شده... توضیح این لفظ ( را ) بجای مصدع بکسر دال که بمعنی دردسر دهنده است آوردن خطاست چنانچه بعضی در انشا نویسند که متصدع خدمت میشوم. درین صورت مصدع باید نوشت.

جمله سازی با متصدع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از سوى سوم، قانون تشبيه، استعاره، كنايه، مجازمرسل و ساير صنعتهاى معانى و بيان و بديع، در عينقبول آنها، هر كدام داراى محدوده ويژه است؛ يعنى براى ملتى كه هرگز معارف اسلامناب، مانند حقيقت بسيط محض،اطلاق ذاتى حضرت حق تعالىقابل درك نبوده، منطقه كنايات و مجازات الفاظ به آن سمك عزيزالمنال نخواهد رسيد و همان طور كه اگر وحى الهى بر سلسلهجبال فرود آيد، كوهها بر اثر قدرت توانفرساى وحى، متصدع و متلاشى مى شود، اگرمعارف ناب نيز در قالب زبان تازى، بدون توسعه ادبى وتكامل واژگان و تحرير لغت از قيد رقيت فهم دارج و رايج عرب فرو ريزد، يكى از دومحذور لازم مى آيد: يا معارف خالص و سره، ناسره و مشوب خواهد شد يا شيرازه ادبعرب گسسته مى گردد؛ چون هيچ ظرفى بيش از مظروف خاص خود راتحمل نمى كند.

دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز