ذارع

لغت نامه دهخدا

ذارع. [ رِ ] ( ع ص ) منسوب به ذرع یعنی ذرع ثیاب و ارض. ( سمعانی ). || نعت فاعلی از ذرع. شفیع. شافع. خواهشگر. || گزکننده. پیماینده به گز. || ( اِخ ) اولاد ذارع یا اولاد ذراع؛ کلاب و حِمْیِر و بجای آن اولاد وازع نیز گویند با واو و زاء اخت الراء.
ذارع. [ رِ ] ( ع اِ ) خیک خرد شراب. مشکولی. خیکچه شراب. مشکیزه شراب. ج، ذوارع.

فرهنگ فارسی

خیک خرد شراب.

جمله سازی با ذارع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در كتاب علل الشرائع در ضمن حديث نماز معراج آمده است: (....سپس ‍ پروردگارمفرمود: (اى محمد! دست خود را پيش ببر تا آبى كه از ساق راست عرشم جارى است بهتو برسد) پس آب فرو ريخت و من دست راست خود را بدان زدم، از اين رو آغاز وضو بادست راست شد. سپس ‍ فرمود: (اى محمد! آن آب را بگير و با آن روى خود بشوى - و نحوهمسح كردن سر و پا را به حضرتش تعليم داد - زيرا كه تو مى خواهى در حالى پاكىبه عظمت من نظر كنى. سپس ذارع راست و ذارغ چپت را بشوى - و نحوه شستن را به اوتعليم داد - كه تو مى خواهى با دو دستت كلام مرا دريافت كنى. و با باقيمانده آبدستانت سرت و دو پايت را تا قوزك مسح كن ) - و نحوه مسح سر و پا را بدو آموخت - وفرمود: (من مى خواهم سرت را مسح كنم و بر تو مبارك گردانم. و اما مسح بر دو پايت،(براى اين است كه ) مى خواهم قدمت را بر جايى بگذارم كه پيش از تو، كسى بر آن گامنگذارده و كسى جز تو بر آن گام نخواهد گذاشت.)

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز