حوار

مترادف‌ها

گفتگو، مکالمه

متضادها

سکوت

لغت نامه دهخدا

حوار. [ ح ُ / ح ِ ] ( ع اِ ) بچه ناقه همین که بزاید یا آنکه از شیر بازشده باشد. ( منتهی الارب ). بچه ٔاشتر همین که زاییده شود یا مادامی که از شیر بازداشته شود. بچه اشتر نر و ماده یکسان بود تا شیر میخورد. ( مهذب الاسماء ). ج، احوره. ( مهذب الاسماء ) ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). حیران. حوران. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به صبح الاعشی ج 2 ص 33 شود.
حوار. [ ح ِ / ح َ ] ( ع مص ) جواب و اصل آن مصدر است از حاوره محاورة. ( منتهی الارب ). جواب و پاسخ. ( ناظم الاطباء ). کسی را جواب دادن. ( ترجمان بن علی ). محاوره. ( زوزنی ). مجاوبه. ( المصادر بیهقی ).جواب دادن. ( دهار ). مراجعه کلام. ( اقرب الموارد ).
حوار. [ ح ُوْ وا ] ( ع اِ ) میده سپید و هر طعامی که آنرا سپید کرده باشند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

میده سپید و هر طعامی که آنرا سپید کرده باشند.

جمله سازی با حوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بزرگ‌ترین جزیره از این جزایر حوار نام دارد و بقیه جزایر بزرگ‌تر این مجمع‌الجزایر عبارتند از: رُبَض غربی، ربض شرقی، عُجَیره، الحاجیات، اَلمَحْزوره، جنان، ام جنی، بو سداد، الوکور، سواد شمالی، سواد جنوبی، بوتمر و ام خودره.

💡 این جشن در روز عید حضرت مریم برگزار می‌شود و در این روز در کلیساهای حواری ارمنی ضمن خواندن ادعیه و سرودهای مذهبی، انگور از سوی کلیسا تبرک شده و به حاضرین داده می‌شود.

💡 گر من از حواری جنت یاد نارم شایدم کانچه حورالعین جنت داشت صد چندان تراست

💡 وی بنیان‌گذار مذهب کلیسای حواری ارمنی شناخته می‌شود و کلیسایی در ایران (کنونی) به نام قره‌کلیسا به نام او ساخته و به وی تقدیم شده‌است.

💡 حاضر و غایب نزاری خواب و بیداری یکیست باز می گو با حواری دوش بودم در بهشت

💡 چمن خلد است و گلهایش حواری زمین چرخست و نسرینش ستاره

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران