باسوس
لغت نامه دهخدا
باسوس. ( اِ ) بیخ کبر رومی. ( ناظم الاطباء )
باسوس. ( اِخ ) یکی از سرداران رومی در سوریه که در سال 46 ق. م. یعنی دو سال قبل از کشته شدن سزار خواست حکومتی مستقل در ناحیه ای از سوریه برای خود دست و پا کند. او از دربار پارت کمک طلبید و دسته کوچکی از کمانداران سواره پارتی بکمک او رفت. رجوع به ایران باستان پیرنیا ج 3 ص 2339 و ص 2352 شود.
جمله سازی با باسوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۳۹ پیش از میلاد، این مکان صحنه نبرد گذرگاه آمانوس بین نیروهای رومی به رهبری پوبلیوس ونتیدوس باسوس و نیروهای اشکانی تحت فرماندهی فارناپات بود. رومیان ارتش اشکانی را کاملاً شکست دادند و فرمانده آن را کشتند و پاکور را مجبور کردند که از فرات عقبنشینی کرده و به رومیان اجازه میدهد تا در طول یک سال آینده حکومت خود را بر سوریه را بازیابند.
💡 با این حال، پیشروی سریع ایرانیان در سرزمینهای شرقی روم با ضد حمله سریع رومیان متوقف شد. پابلیوس ونتیدیوس باسوس، از ژنرالهای آنتونی، نیروهای جمهوریخواه را در آناتولی و نیروهای ایرانی را در شام و فلسطین شکست دادند و مناطق اشغال شده را آزاد ساختند. حالا آنتونی فرصت را برای حمله به ایران مناسب میدید.