تعلیق کردن
مترادفها
معلق کردن، آویزان کردن، به تاخیر انداختن
متضادها
وصل کردن، ادامه دادن، پیوند دادن
لغت نامه دهخدا
تعلیق کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) یادداشت کردن: نامه نبشته آمد بر این نسخت که تعلیق کرده آمده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 81 ). این همه دیدم بر تقویم این سال تعلیق کردم. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 224 ). فاضلی از خاندان منصور خاسته بود نام وی مسعود، در حین مذاکره هرچه از این بابت رفتی تعلیق کردی. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 606 ). و رجوع به تعلیق شود.
فرهنگ فارسی
یادداشت کردن
جمله سازی با تعلیق کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جالب است بدانید که یک مهره در آن وجود دارد که با شل و سفت کردن آن (بهصورت دستی) میتوان ارتفاع خودرو را تنظیم کرد. (بسیاری آن را با سیستم تعلیق هیدرونیوماتیک مشهور سیتروئن اشتباه میگیرند). بخاطر استفاده از همین سیستم تعلیق است که در موانع و دست اندازها تا این حد نرم و راحت است.
💡 این کار همچنین روشی است که توسط رسانههای اجتماعی و سایر شرکتهای فناوری بهطور گزینشی برای تعلیق، ممنوع کردن یا محدود کردن دسترسی کاربرانی به پلتفرم خود، که متهمند شرایط سرویس دهی این پلتفرم را نقض کردهاند، به ویژه اصطلاحات مربوط به نفرت پراکنی به کار میرود.