سپید پوش

لغت نامه دهخدا

سپیدپوش. [ س َ/ س ِ ] ( نف مرکب ) آنکه جامه سپید پوشد: سپید پوشان؛ سپید جامگان. مبیضه. پیروان ابن مقنع:
وامروز نیستند پشیمان ز فعل بد
فعل بد از پدر بتو مانده ست منتسب
چون بشنوی که مکه گرفته ست فاطمی
بر دلْت ذل ببارد و بر تنْت تاب و تب
اَرجو که زود سخت بفوجی سپیدپوش
کینه کشد خدای ز فوجی سیه سلب.ناصرخسرو ( دیوان چ کتابخانه طهران ص 43 ).رجوع به سپیدجامگان شود.

فرهنگ فارسی

آنکه جامه سپید پوشد سپید پوشان

جمله سازی با سپید پوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سبز پوشان سپید پوش شدند بر لب جوی و در صف گلشن

💡 سپید پوش شود ماه وقت استقبال در اجتماع ز زحمت سیاه سار شود

💡 در برهان قاطع تجره بر وزن شرر به خانه‌های زمستانی (کاخ) یا سپید پوش می‌گویند.

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز