بز بازی

لغت نامه دهخدا

بزبازی. [ ب ُ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل بزباز. ( فرهنگ فارسی معین ). عمل آنکه بازی و جستن و رقاصی به بز یاد میدهد. ( انجمن آرای ناصری ). رقصانیدن بز و بوزنه.( غیاث اللغات ). رقصاندن بز. ( آنندراج ):
ای بسا شیر که آموختیش بزبازی
سوی بازار که برجه هله زیرک هله زود.مولوی ( از آنندراج ).با تو گر این سگ کند عزم بگرگ آشتی
بازی بز میدهد تا کندت خوک بند.عطار ( از یادداشت بخط دهخدا ).قضا طرح بزبازی جدی کرد
نشد ملتفت شاه افلاک گرد.ملاطغرا ( از بهار عجم ).ز عدلت میش بزبازی کند با شیرهمچون سگ
ز بهر پاسبانی گرگ دنبال شبان گیرد.امیرخسرو ( از بهار عجم ). || حقه بازی. تقلب. انکار مالی بقرض ستده،یا دفعالوقت کردن در اداء آن. ( یادداشت بخط دهخدا ).
- بزبازی درآوردن؛ بز را برقص درآوردن.
- || تقلب کردن. شعبده بازی کردن.

فرهنگ فارسی

عمل و شغل بزباز

جمله سازی با بز بازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بز بازی بز چشم تو خیره‌ست سر بز دار این بز گر حظیره‌ست

💡 ای بسا شیر که آموختیش بز بازی سوی بازار که برجه هله زیرک هله زو

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز