بد اخم
مترادفها
عبوس، اخمو، بدخلق
متضادها
خوشرو، خندان، بشاش
لغت نامه دهخدا
بداخم. [ ب َ اَ ] ( ص مرکب ) ترش رو. اخمو. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
اخمو، ترش رو، بدخو، عبوس.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ترش رو بد خو اخمو.
جمله سازی با بد اخم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در این سریال که هر قسمت آن، از داستانهای متفاوت و مستقلی تشکیل شده است، وقایع و اتفاقات روزمره زندگی ساکنین یک محله (زیر بازارچه) به تصویر کشیده شده است. گروهی از کسبه و اهالی محل در زیربازارچه، مشغول زندگی و کسب و کار خود هستند. سرپاسبان این محله، آدم بد اخم و سختگیری است که دائماً از دیگران ایراد میگیرد و زبان به نصیحت آنان میگشاید. در این بین، لوطی محله، به مشکلات و درگیریهای اهل محل پایان میدهد و مسائل را رتق و فتق و صلح و آرامش را برقرار میکند.