لغت نامه دهخدا
( بدآموخته ) بدآموخته. [ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه بد تعلیم شده.
- بدآموخته شدن؛ تعلیم بد و زشت شدن. بد عادت شدن.
- بدآموخته کردن؛ تعلیم بد و زشت کردن بد عادت کردن و رجوع به بدآموختن شود.
( بدآموخته ) بدآموخته. [ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه بد تعلیم شده.
- بدآموخته شدن؛ تعلیم بد و زشت شدن. بد عادت شدن.
- بدآموخته کردن؛ تعلیم بد و زشت کردن بد عادت کردن و رجوع به بدآموختن شود.
( بد آموخته ) آنکه بد تعلیم شده بد آموخته شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غفلت و نسیان بد آموخته ز آتش تعظیم گردد سوخته
💡 صد هزاران خوی بد آموخته دیدههای عقل و دل بر دوخته
💡 ایمن ز دل آزاریِ چشمِ تو عزیز است کآن شوخ بد آموخته را خوار ندارد