زیو

لغت نامه دهخدا

زیو. [ وْ ] ( اِ ) کشتی بخار و کشتی دودی. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).
زیو. [ زِ ] ( اِ )ماه دوم از ماههای عبریست. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به قاموس کتاب مقدس ص 447 ذیل «زمان » شود.

فرهنگ فارسی

ماه دوم از ماههای عبریست

جمله سازی با زیو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از جمله آثار باستانی آن میتوان به مسجد جامع زیوان و خانه مشهدی حمزه شجری اشاره کرد.

💡 کنون نشکفت اگر از زیور عدل ملک زیبا چه باک ار زشت‌رویی طرفه ‌زیباگردد از زیو‌ر