خدمتکاری
مترادفها
خدمت، بندگی، کارگری
متضادها
ارباب
لغت نامه دهخدا
خدمتکاری. [ خ ِم َ ] ( حامص مرکب ) عمل خدمتکار. پرستاری. چاکری. نوکری. ( ناظم الاطباء ). وَصافَه. ایضاف. ( منتهی الارب ). بندگی. کنیزی. غلامی: من بنده در مراسم خدمتگاری و لوازم حق گزاری تقصیر و غفلت جایز نداشته ام. ( سندبادنامه ص 280 ). روی را بسپیده و غازه نیاز و اخلاص بیارای و پای را بخلخال خدمتکاری آراسته گردان. ( کتاب المعارف ). || وزارت. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
عمل خدمتکار نوکری چاکری کلفتی.
جمله سازی با خدمتکاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفته میشود او موهای قرمز به همراه اخلاق تندی داشت چنانکه دختر خدمتکاری را در ۱۳ سالگی با چاقو مجروح نمودهاست.
💡 خدمتکاری جوان که در خانهٔ یک نقاش بنام «یوهانس ورمر» کار میکند، رفته رفته به دستیار او و همینطور مدل یکی از نقاشیهایش تبدیل میشود.
💡 ابن زولاق درباره نوجوانی که خدمتکاری به حراست با خود داشت سروده است:
💡 علت آن این است که زنان اشرافیِ قدیم، خود لباس خود را شخصاً به تن نمیکردند، بلکه خدمتکاری داشتند که این کار را برایشان انجام میداد.
💡 شگفتا که خدمتکاری را به حراست تو گماشته اند. چرا که خدمتکاران این همه زیبائی بیش از این هستند. سیمایت به برگ گل میماند و دهانت چون گوهری است، چهرت یاقوت است و خالت چون عنبر.
💡 از فیلمها یا سریالهایی که در آن نقش داشته میتوان به خدمتکاری در منهتن، گمشده و آلوکاردا، دختر تاریکی اشاره کرد.