خدمت نمودن

مترادف‌ها

خدمت کردن

متضادها

امر کردن، بهره‌کشی کردن

لغت نامه دهخدا

خدمت نمودن. [ خ ِ م َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) خدمت کردن. بندگی کردن. چاکری کردن. || طاعت نمودن. اطاعت کردن. || مراسم احترام بجای آوردن. تعظیم کردن. زمین ادب بوسیدن. رجوع به خدمت و خدمت کردن شود.

فرهنگ فارسی

خدمت کردن بندگی کردن

جمله سازی با خدمت نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو نوبت داشت در خدمت نمودن برون زد نوبتی در دل ربودن

💡 2- خدمت نمودن به استاد و دانشمندى كه انسان از محضر او مستفيض مى گردد، و از او علممى آموزد.

💡 بسیاری از افراد در طول زندگی خود تلاش می‌کنند تا با فعالیت‌های مختلف اجتماعی به پیشرفت جامعه کمک کنند و با دقت و وسواس به وظایف خود خدمت نمودن را هدف قرار دهند.

💡 برای رسیدن به کمال انسانی، لازم است که فرد ابتدا یاد بگیرد چگونه با فروتنی و اخلاق نیکو به دیگران و میهن خود خدمت نمودن را به عنوان یک وظیفه اصلی بپذیرد.

💡 مدیران بزرگ همیشه تأکید می‌کنند که برای موفقیت در یک سازمان، کارمندان باید با اشتیاق و تعهد کامل به اهداف تعیین شده و به کل مجموعه خدمت نمودن را آغاز کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران