لغت نامه دهخدا
ترسان دل. [ ت َ دِ ] ( ص مرکب ) هراسان. بیم زده. خائف. آنکه دلش ترسیده باشد:
چو از خنجر روز بگذشت شب
همی تاخت ترسان دل و خشک لب.فردوسی.
ترسان دل. [ ت َ دِ ] ( ص مرکب ) هراسان. بیم زده. خائف. آنکه دلش ترسیده باشد:
چو از خنجر روز بگذشت شب
همی تاخت ترسان دل و خشک لب.فردوسی.
هراسان. بیم زده. خائف. آنکه دلش ترسیده باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رسید آن نازنین اینک، الا، ای صبر ترسان دل ستادی کرده ای نیکو، اگر بیرون نخواهی شد
💡 گبر ترسان دل بود کو از گمان میزید در شک ز حال آن جهان