بی حضور

لغت نامه دهخدا

بیحضور. [ ح ُ ] ( ص مرکب ) غایب. || غافل و بی خبر. ( ناظم الاطباء ):
ترا که در لب نوشین هزار گونه شفاست
چرا همیشه مرا بیحضور باید داشت ؟ملاشانی تکلو ( از آنندراج ).|| مضطرب. || آزرده و رنجیده. || خشمناک. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

تنگ دل و افسرده.

جمله سازی با بی حضور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست دور از تو بی حضوری عشاق دور نیست

💡 بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست بازآ که بی حضور تو دل را حضور نیست

💡 بی حضور عشق جانان راحت جان هیچ نیست بی هوای دُرد دردش صاف درمان هیچ نیست

💡 سولاری کار مربیگری را از سال ۲۰۱۳ و تیم جوانان رئال مادرید آغاز کرد. وی پیش از آغاز فصل ۱۷-۲۰۱۶ به عنوان سرمربی تیم رئال مادرید کاستیا که در سگوندا دیویسیون بی حضور داشت، انتخاب شد.

💡 شراب از غم لعلش اسیر بسکه گداخت به بزم باده کشان بی حضور می آید

تساوی یعنی چه؟
تساوی یعنی چه؟
ادامس یعنی چه؟
ادامس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز