بوس کردن
مترادفها
بوسیدن، ماچ کردن
لغت نامه دهخدا
بوس کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بوسیدن:
سخنگوی رومی چو پاسخ شنید
زمین بوس کرد آفرین گسترید.فردوسی.چو رستم به نزدیک مهتر رسید
زمین بوس کرد آفرین گسترید.فردوسی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بوسیدن.
جمله سازی با بوس کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اندیشه من این بود، ایزد، عزّذکره، دیگر خواست، که خلیفه را سخت درد کرده بود از بوسه دادن من بر کتف و دست و آهنگ پای بوس کردن و گفتن او که اگر هزار بار بوسه دهی بر زمین، سود ندارد.
💡 در بسیاری از فرهنگهای مختلف، بوس کردن گونهها هنگام ملاقات، یک حرکت اجتماعی برای نشان دادن احترام و صمیمیت میان دوستان است.
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، بوس کردن گلها یا دست معشوق، نمادی از عشق، اشتیاق و نهایت ارادت شاعر به محبوب خود محسوب میشود.
💡 کودکان در هنگام خداحافظی با والدین خود، با بوس کردن دست یا گونه آنها، محبت و وابستگی عاطفی خود را ابراز میکنند.