بلط

لغت نامه دهخدا

بلط. [ ب َ ] ( ع مص ) بلاط گستردن خانه را. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). سنگ فرش کردن خانه را. ( از ناظم الاطباء ).
بلط. [ ب َ ] ( ع اِ ) آلت خراطان. ( منتهی الارب ). مِخراط. ( از ذیل اقرب الموارد از لسان ).
بلط. [ب َ ل َ ] ( اِخ ) «بلد» که شهری بوده است در بالای موصل. ( از معجم البلدان ) ( از مراصد ). رجوع به بلد شود.
بلط. [ ب ُ ل ُ ] ( ع اِ ) صوفیان بی باک. ( منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد از لسان ). || گریختگان لشکر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

صوفیان بی باک. یا گریختگان لشکر.

جمله سازی با بلط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دم و اندام و یال و بازو و زین و رکاب او شراع و زورق و بلط و ستون و عرشه و لنگر

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز