بزا
لغت نامه دهخدا
بزا. [ ب َ ] ( نف ) وزا.( یادداشت بخط دهخدا ). رجوع به بزیدن و وزیدن شود.
بزا. [ ب َ ] ( ع اِمص )بَزی ̍. کجی پشت، نزدیک سرین و یا مشرف شدن وسط پشت بر سرین یا بیرون آمدگی سینه و درآمدگی پشت یا بیرون آمدگی سرین. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
کجی پشت نزدیک سرین و یا مشرف شدن وسط پشت بر سرین یا بیرون آمدگی سینه و در آمدگی پشت و بیرون آمدگی سرین.
جمله سازی با بزا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس رو از خود بزای بار دگر همچنانکه ز خاک نقره و زر
💡 تا مایه سفله گی نگردد کم هر روز بزای سفلهای دیگر
💡 دم به ملایک برآر، عیسی شافی بزای چند ز هر ناگوار، رنج و الم داشتن
💡 تو غرصه نخر، مسّه چشِ بلاره ته سر سلامت، ته گو بزا (گو کزا) بسیاره
💡 بار دوم بزای ز خون خوردن آماده باش نزل مهیا را
💡 ازان سختی فرو ماندند یکسر بزای جمله گریان بر فلک سر