واژه «بشاری» در لغت و متون تاریخی و ادبی به عنوان یک نام نسبی، علمی و ادبی به کار رفته است و کاربردهای متنوعی دارد. به طور کلی، این واژه برای اشاره به افرادی استفاده میشود که نسب یا انتسابی به خانواده یا شخصیت مشهور بشار دارند، و همچنین برای برخی علمای دینی، فقهی و نویسندگان شناختهشده در علوم اسلامی به کار رفته است. علاوه بر این، «بشاری» در حوزه ادبیات و شعر نیز کاربرد دارد و نام شاعران و نویسندگانی است که آثارشان در متون ادبی و سبکشناسی ثبت شده است. این اصطلاح نشاندهنده جایگاه خانوادگی، علمی و ادبی افرادی است که به این نام شناخته شدهاند و در منابع معتبر تاریخی و لغوی مانند دهخدا و فرهنگهای اسلامی به آن اشاره شده است. به طور خلاصه، «بشاری» هم به نسب و تبار، هم به شخصیتهای علمی و دینی و هم به شاعران و نویسندگان اطلاق میشود و مفهومی گسترده و معتبر در متون فارسی و عربی دارد.
بشاری
لغت نامه دهخدا
بشاری. [ ب َش ْ شا ] ( ص نسبی ) نسبت به جد است که عبارت باشد از ابوالحسن علی بن حسین بن بشاری نیشابوری. ( از سمعانی ). و رجوع به اللباب ج 1 ص 125 شود.
بشاری. [ ب َش ْ شا ] ( اِخ ) ابوعبداﷲ المقدسی، شمس الدین ابوعبداﷲ محمدبن احمدبن ابی بکر البنا مقدسی حنفی معروف به بشاری متولد به «قدس » بسال 375 هَ. ق. صاحب احسن التقاسیم. رجوع به مقدسی شود.
بشاری. [ ب َش ْ شا ] ( اِخ ) احمدبن علی بن احمد... بشاری رفاء بغدادی. از مخلص روایت میکند. ( از اللباب ج 1 ص 125 ).
بشاری. [ ب َش ْ شا ] ( اِخ ) احمدبن محمدبن اسماعیل بن ابراهیم... ابن بشار بشاری فوشنجی مکنی به ابوبکر. در فقه شاگرد ابوبکر چاچی شافعی بود. در نیشابور هفدهم رمضان سال 543 هَ. ق. درگذشت. ( از اللباب ج 1 ص 125 ).
بشاری. [ ب َش ْ شا ] ( اِخ ) خواجه عزیزالدین بشاری از بشاریان است. رجوع به تاریخ گزیده ص 844 شود.
بشاری. [ ب َش ْ شا ] ( اِخ ) محمدسلیمان پاشا. او راست: تحفةالالباب و هدایةالطلاب فیما یجب علیهم من الاداب، در ذم نمامی و سخن چینی. کتاب را در 1290 هَ. ق. به پایان رسانده و در چاپخانه تمدن بسال 1322 هَ. ق. چاپ شده است. ( از معجم المطبوعات ج 1 ستون 566 ).
بشاری. [ ب َش ْ شا ] ( اِخ ) نام شاعری از متقدمان و دو بیت زیر از اوست:
در ظاهر اگر برت نمایم درویش
زینم چه زنی بطعنه هردم صد نیش
دارد هرکس بتا باندازه خویش
در خانه خود بنده و آزاد و خدیش.بشاری ( از سبک شناسی ج 1 ص 33 ).
فرهنگ فارسی
نام شاعری از متقدمان ٠