بازی بازی

لغت نامه دهخدا

بازی بازی. ( اِ مرکب ) به بی پروایی کاری کردن. ( بهار عجم ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ): به بازی بازی فلان کار پیش رفت. ( یادداشت مؤلف ). || کم کم:
بنای طاقت من گر چه بود از بیستون افزون
به بازی بازی آخر پایمال نی سواران شد.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

به بی پروایی کاری کردن

جمله سازی با بازی بازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر به بازی بازی از عشقت همی لافی زدم کار بازی بازی از لاف و بازی در گذشت

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به ویسوا کراکوف اشاره کرد. وی همچنین در تیم ملی فوتبال لهستان ۳۴ بازی بازی انجام داده است.

💡 به بازی بازی از من می برد دل طفل بی باکی که گر افتد رهش در دامن محشر کند بازی

💡 از لهو و لعب نه‌ای دمی واقف خویش ترسم که همه عمر به بازی بازی

💡 گر شود جمله جهان خصم مپندار که دست دارم از دامنت ای دوست به بازی بازی

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز