لغت نامه دهخدا
بازار گرد. [ گ َ ] ( نف مرکب ) مردم بی تمکین و لاابالی را گویند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). || پول رایج:
نیست با جودش ازپی مقدار
سیم بازارگرد را بازار.سنایی ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ).
بازار گرد. [ گ َ ] ( نف مرکب ) مردم بی تمکین و لاابالی را گویند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). || پول رایج:
نیست با جودش ازپی مقدار
سیم بازارگرد را بازار.سنایی ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ۲۱ آذر ۱۲۸۴ علاءالدوله، حاکم تهران در تلاش برای پایین آوردن قیمت شکر، دو تن از تاجران خوشنام را فلک کرد. با انتشار این خبر، صاحبان کسب و کار، مغازهها و کارگاهها را تعطیل کردند و در مسجد بازار گرد آمدند. دو هزار تن از کسبه و طلاب به رهبری سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی در حرم شاه عبدالعظیم بست نشستند و خواستههای خود را چنین اعلام کردند: برکناری حاکم تهران، برکناری نوز، اجرای شریعت و تأسیس عدالتخانه.[ب] دولت سرانجام پس از یک ماه تسلیم شد و معترضان در بازگشت به تهران، با استقبال جمعیت زیادی مواجه شدند که شعار میدادند «زنده باد ملت ایران». ناظمالاسلام کرمانی در خاطرات خود نوشته است که عبارت «ملت ایران» را تا پیش از آن در تهران نشنیده بود.
💡 نیست با جودش از پی مقدار سیم بازار گرد را بازار