در زبان فارسی معنایی متفاوت از معنای آن در زبان عربی دارد. در زبان عربی، واژه تطبیق از ماده «ط ـ ب ـ ق» گرفته شده و به معنای اجرا، عملی کردن و منطبق ساختن است. بر این اساس، در فرهنگ و حوزه زبان عربی، تفسیر تطبیقی به معنای کاربردی کردن تعالیم قرآن و تطبیق و اجرای دستورات و آموزههای کلی آن در زندگی روزمره و منطبق ساختن آنها بر قواعد جزئیتر و مصادیق عینی است. اما در زبان و فرهنگ فارسی، منظور از تفسیر تطبیقی مطالعهای مقایسهای در حوزه تفسیر است و این مقایسه میتواند شامل بررسیهای متنوعی در زمینه تفسیر آیات قرآن و همچنین تطبیق دیدگاههای تفسیری مختلف در میان مفسران و مکاتب اسلامی باشد.
در تفسیر تطبیقی به سبک فارسی، معمولاً مقایسه میان دیدگاههای دو مذهب، دو مکتب تفسیری، دو مفسر مختلف یا میان آموزههای قرآن و سایر کتب مقدس یا دانشهای بشری انجام میگیرد. این رویکرد به مفسر امکان میدهد تا اضلاع پنهان و کمتر دیده شده قرآن را کشف کند، از محدودیتهای فکری و حصرگرایی خارج شود و نقاط اشتراک و اختلاف دو طرف مورد مقایسه را شناسایی نماید. همچنین استفاده از این روش میتواند تعصبهای نابجا و غیرضروری را کاهش دهد و فهم عمیقتر و متوازنتری از آموزههای قرآنی فراهم آورد.
به عنوان نمونه، کتاب «تفسیر تطبیقی» به قلم دکتر فتحاللّه نجارزادگان، به بررسی تطبیقی مبانی تفسیری قرآن و معارف آن در دیدگاه فریقین (شیعه و اهل سنت) میپردازد. در این نوشتار، منظور از تطبیق، مقایسه میان دو مکتب تفسیری مشخص است و هدف بررسی تطبیقی تفسیر آیات، فارغ از روشها و مکاتب مختلف تفسیری، صرفاً از منظر شیعی و اهل سنت میباشد. چنین رویکردی امکان کشف نقاط قوت و ضعف فریقین، شناخت مشترکات و تفاوتهای آنان، مرزبندی دقیق اختلافات مبنایی و تفاوتهای بنایی، تحلیل و نقد دیدگاهها، آشکارسازی اختلافات لفظی و نیز اصلاح داوریهای ناآگاهانه و غیرکارشناسانه را فراهم میآورد. این روش میتواند دریچهای نوین برای فهم متوازنتر و جامعتر قرآن کریم در اختیار پژوهشگران و علاقهمندان به مطالعات قرآنی قرار دهد.