صاحب الزنج

صاحب‌الزنج عنوانی است که به رهبر یک قیام بزرگ در قرن سوم هجری نسبت داده می‌شود. ابن‌اثیر در شرح حوادث سال ۲۵۵ هجری قمری گزارش می‌کند که در ماه شوال، مردی در منطقه فرات بصره قیام کرد و خود را علی‌بن‌محمد‌بن‌احمد‌بن‌عیسی‌بن‌زید‌بن‌علی‌بن‌حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب معرفی نمود. او توانست زنگیان را که در مناطق مردابی  زندگی می‌کردند، گرد آورد و پس از عبور از رود دجله، در محلی به نام دیثاری اردو زد. منابع دیگر، از جمله ابوجعفر، نام کامل او را علی‌بن‌محمد‌بن‌عبدالرحیم و از طایفه عبدالقیس ذکر کرده‌اند. مادرش دختر علی‌بن‌رحیب‌بن‌محمد‌بن‌حکیم از بنی‌اسد‌بن‌خزیمه و اهل یکی از روستاهای ری بود. این مدعی ادعا می‌کرد که جدش، محمد‌بن‌حکیم، اهل کوفه و از یاران زید‌بن‌علی در قیام علیه هشام‌بن‌عبدالملک بوده و پس از کشته شدن زید، به ری گریخته و در روستای وَرزَنین ساکن شده است. پدربزرگ پدری او، عبدالرحیم، اهل طالقان بود و پس از آمدن به عراق، کنیزی سندی خرید که مادرِ پدر صاحب‌الزنج از او متولد شد.

صاحب‌الزنج در ابتدا با برخی از اطرافیان خلیفه منتصر در ارتباط بود و برای آنان مدیحه می‌سرود و صله می‌گرفت. سپس در سال ۲۴۹ هجری قمری از سامرا به بحرین رفت و این بار نسب خود را به عباسیان رساند و خود را علی‌بن‌عبدالله‌بن‌محمد‌بن‌فضل‌بن‌حسن‌بن‌عبیدالله‌بن‌عباس‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب خواند. او در منطقه هَجَر مردم را به اطاعت از خود دعوت کرد و شمار زیادی از او پیروی نمودند، اما به زودی میان پیروانش تفرقه افتاد. با این حال، برخی از مردم بحرین او را تا حد یک پیامبر ارج نهادند. صاحب‌الزنج از آنان خراج گرفت و حکمش در آن نواحی نافذ شد تا جایی که با نیروهای حکومتی وارد جنگ شد و تلفات سنگینی به بحرینیان وارد آمد.

پس از این شکست‌ها و ناخرسندی مردم بحرین، صاحب‌الزنج ناچار به منطقه احساء رفت و نزد قبیله بنی‌شماس پناه گرفت. گروهی از مردم بحرین که هنوز به او وفادار بودند، همراهی‌اش کردند. این دوره، مقدمه‌ای برای قیام گسترده‌تر او در سال‌های بعد بود که به جنبش بزرگ و پرماجرای زنگیان در جنوب عراق انجامید و تأثیرات عمیقی در تاریخ قرن سوم هجری بر جای گذاشت.

لغت نامه دهخدا

صاحب الزنج. [ ح ِ بُزْ زَ ]( اِخ ) ابن اثیر در حوادث سال 255 هَ. ق. گوید: به شوال این سال در فرات بصره مردی خروج کرد و خود را علی بن محمدبن احمدبن عیسی بن زیدبن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب خواند و زنگیان را که در سباخ بودند فراهم ساخت و از دجله گذشته در دیثاری ( ؟ ) فرودآمد و از ابوجعفر آرد که نام وی را علی بن محمدبن عبدالرحیم گفته اند از طایفه عبدالقیس و مادر او دختر علی بن رحیب بن محمدبن حکیم از بنی اسدبن خزیمة است، از قرای ری. وی میگفت: جد من محمدبن حکیم از مردم کوفه بود و با زیدبن علی بن حسین بر هشام بن عبدالملک خروج کرد و چون زید کشته شد به ری گریخت و در قریه وَرزَنین سکونت جست، و پدر پدر وی عبدالرحیم از طائفه عبدالقیس و مولد او طالقان بود و به عراق آمد و کنیزکی سندی بخریدکه از او پدر صاحب متولد گشت. صاحب الزنج ابتدا با بعض اطرافیان منتصر متصل بود و ایشان را مدح میگفت و صله میستد، سپس بسال 249 هَ. ق. از سامرا به بحرین رفت و خود را علی بن عبداﷲبن محمدبن فضل بن حسن بن عبیداﷲبن عباس بن علی بن ابی طالب خواند و در «هجر» مردم رابه طاعت خود دعوت کرد و جمعی کثیر او را متابعت کردند و میان ایشان دودستگی پدید شد و مردم بحرین وی راچون پیغمبری دانستند و او از ایشان خراج بگرفت و فرمان وی در آنجا نافذ گشت چنانکه با اصحاب سلطان به جنگ بخاست و از بحرینیان بسیار کس کشته شدند و چون این شکست آنان را ناخوش افتاد، صاحب الزنج ناچار به احساء رفت و نزد بنی شماس که طایفه ای از بنی سعدبن تمیم اند اقامت جست و تنی چند از مردم بحرین با او بودند. از وی حکایت کنند که در این ایام بود که مرا آیاتی چند از امامت دادند و مردمان را آشکار شد از جمله آنکه چند سوره قرآن بر من تلقین گشت و برفور به یک بار آن را از بر ساختم که از این سور سوره های سبحان، کهف و ص است. دیگر آنکه به فکر بودم که به کجا بروم، ناگاه ابری بر سر من سایه افکند و از آن خطاب رسید که به بصره رو. و از وی آرند که مردم بادیه را گفت من یحیی بن عمر علوی ابوالحسن هستم که در ناحیت کوفه کشته شد. و بسیار کس را بفریفت و با خود همراه ساخت و به ردم که ناحیتی است از بحرین حمله برد و جنگی سخت کرد و شکست بر او افتاد و بسیاری از یاران وی کشته شدند و اعراب از گرد او پراکنده گشتند و او به بصره نزد بنی ضبیعة رفت و جماعتی در آنجا پیرو وی شدند که علی بن ابان مهلبی در جمله آنان بود ( سال 254 ) و این وقت عامل بصره محمدبن رجاء حضاری بود. و چون ورود صاحب الزنج به بصره با جنگ دو طایفه بلالیه و سعدیه مصادف گشت وی در یکی از دو طایفه طمع بست، و کس نزد ایشان فرستاد، اما مردم شهر دعوت او نپذیرفتند و ابن رجاء به طلب وی برخاست و صاحب الزنج با تنی چند از یاران خویش به بغداد گریخت. ابن رجاء عده ای از پیروان او را زندانی ساخت که پسر بزرگ وی و زن و دختر و کنیزک آبستن او در جمله آنان بودند. چون صاحب و یاران وی به زمین بطیحه رسیدند عمیربن عمار مأمور آن ناحیت ایشان را گرفته نزد محمدبن عوف عامل واسط فرستاد، لیکن صاحب الزنج حیلتی کرد و خود و یاران وی از دست او خلاصی یافتند و به بغداد شدند، پس یک سال در این شهر بماند و در آنجا خود را محمدبن احمدبن عیسی بن زید نسبت کرد و گفت: علامتهایی بر من آشکار شده است که آنچه در ضمیر یاران من باشد فهم کنم و هر کار که کنند بدانم و عده ای از مردم بغداد به وی گرویدند. در این وقت محمدبن رجاء از ولایت بصره عزل شد و بزرگان بلالیة و سعدیة زندانها بگشودند و زندانیان را رها ساختند که در جمله زنان و فرزندان صاحب الزنج بودند. وی چون این خبر بشنید در رمضان 255 بهمراهی چند تن از یاران خویش به بصره رفت و در قصر قرشی کنار نهری که عمود ابن منجم نام داشت سکونت گزید و گفت من از جانب فرزندان واثق در فروش سباخ وکیل هستم. ریحان که یکی از غلامان سورجیان و نخستین کس از آنها است که بدو پیوست گوید: من برای غلامان مولای خویش آرد میبردم و به دست کسان صاحب الزنج افتادم، مرا نزد او بردند و گفتند وی را به امارت سلام ده. چون سلام دادم پرسید از کجا می آیی ؟ و احوال غلامان سورجیان بپرسید و مرا به کیش خود خواند. بپذیرفتم. سپس گفت برو و از غلامان هرچند کس توانی فرار ده و بیاور تا تو را امیر ایشان سازم و مرا سوگند داد که جای وی به کس نشان ندهم و چون بامداد بسوی وی رفتم عده ای از غلامان دباشین ( ؟ ) نزد او آمده بودند، پس بر پارچه ای حریر این آیت بنوشت: ان اﷲ اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بأن لهم الجنة. و آن را بر چوبی زد که بدان کشتی رانند و غلامان بصره را دعوت کرد و بسیار کس از ایشان بخاطر رهایی از سختی بردگی بدو پیوستند و صاحب الزنج برای آنان خطبه خواند و وعده داد که ایشان را خداوند مال و زمین خواهد کرد و سوگند یاد کرد که به آنان خیانت نکند و در کوششی، کوتاهی نورزد. در این وقت صاحبان بردگان بیامدند و گفتند برای هر غلام پنج دینار بگیر و او را بازپس ده. وی غلامان را بفرمود تا هر یک از آقایان خویش یا وکلای آنان را پانصد تازیانه بزدند، سپس ایشان را رها ساخت تا به بصره بازگشتند و خود بر کشتی بنشست و از دجیل گذشته به نهر میمون درآمد و همواره سپاهیان بگرد او فراهم میشدند. و چون عید فطر شد با ایشان نماز بگزارد و خطبه خواند و آنان را محنت و سختی بردگی و اینکه چگونه خداوندشان نجات داد، فرا یاد آورد و بگفت که من خواهم شما را خداوند بنده و اموال سازم. سپس یکی از رؤسای زنگیان که ابوصالح نام داشت و معروف به قصیر بود بهمراهی سیصد تن زنگی بدو پناه آوردند و چون عده سیاهان بسیار شد قائدانی از خود ایشان بر آنان گماشت و قریه جعفریه را غارت کرد و مردم آن را بکشت و بعضی را اسیر کرد و با لشکر بصره نبرد کرد و آنان را شکست داد و رئیس بصریان که عقیل نام داشت با کشتی بگریخت و صاحب الزنج بدنبال او برفت و کشتیهای وی بگرفت و قریه مهلبیه را غارت کرد و بسوزانید، سپس در کنار نهر ریان با یکی از سران ترک بنام ابوهلال که چهار هزار مرد جنگجوبا خود داشت روبرو شد و جنگی سخت درگرفت. زنگیان برعلمدار ترک حمله کردند و او را از پای درآوردند و ابوهلال و لشکریان او بگریختند و سیاهان بیش از هزار وپانصد تن از آنان بکشتند و عده ای اسیر کردند و آنان را نیز کشتن فرمود. سپس وی را بگفتند که زینبی اسب و مرد برای نبرد وی فراهم همی کند و طایفه بلالیه و سعدیه که خلقی کثیرند ریسمانها آماده ساخته اند تا زنگیان را که اسیر گیرند از کتف ببندند و مقدم ایشان ابومنصور است. صاحب الزنج علی بن ابان را با صد تن سیاه بفرستاد تا خبر گیرد و علی با گروهی از ایشان روبروشد و آنان را شکست داد و غلامان که همراه ایشان بودند به علی بن ابان پیوستند و او دسته ای دیگر را روانه ساخت تا به موضعی رفتند که هزار و نهصد کشتی با مستحفظان در آنجا بودند، نگاهبانان چون سیاهان را بدیدندبگریختند و زنگیان کشتیها را گرفتند و نزد صاحب خویش بردند و در آن کشتی حاجیانی بودند که از راه بصره به حج میرفتند. صاحب الزنج بر مکانی مرتفع از زمین بنشست و با حاجیان مناظره درپیوست و ایشان وی را تصدیق کردند و گفتند: اگر زیاده بر زاد و راحله داشتیم درراه تو بکار میبردیم و در نزد تو میماندیم. صاحب الزنج آنان را رها ساخت و فرقه ای دیگر برای استعلام از حال لشکریان دشمن بفرستاد و اینان خبر آوردند که عده ٔبسیاری بسوی او در حرکتند. صاحب الزنج محمدبن سالم وعلی بن ابان را بفرمود تا در نخلستانها کمین کنند و خود بر کوهی که مشرف بود بنشست. دیری نگذشت که علمهاو مردان نزدیک شدند، پس فرمان داد تا زنگیان تکبیرگویان حمله برند و سواران بصره نیز حمله کردند و زنگیان بطرف کوه که صاحب الزنج بود عقب رفتند و سپس به حمله پرداختند و در این نبرد از زنگیان فتح حجام کشته شد. زنگیان بار دیگر سخت حمله بردند و عده ای را در میان گرفتند و محمدبن سالم و علی بن ابان حمله کرده و عده ای را بکشتند و شکست بصریان ظاهر شد و بگریختند وسیاهان آنان را تا نهر بیان ( ریان ؟ ) دنبال کردند و فراریان به گل فرورفتند و سیاهان به آنان رسیدند و عده ای بکشتند و بسیاری نیز غرق شدند. سپس زنگیان را خبر رسید که عده ای دیگر در کمین ایشانند و آنان هزار تن از مغربیان بودند. سیاهان بدانها حمله بردند و ایشان را تا آخرین کس بکشتند و سلاح آنان را بگرفتند.

فرهنگ فارسی

در زمان خلافت معتمد عباسی شخصی بنام علی خروج کرد(خروج سال ۲۵۵ ه.ق.- مقت.۲۷٠ ه.ق. ). وی ابتدا با بعض اطرافیان منتصر متصل بود و ایشان را مدح میگفت و صله میستد. سپس در سال ۲۴۹ ه.ق. از سامرا ببحرین رفت و خود را علی ین عبدالله بن محمد بن فضل بن حسن بن عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب خواند و در [ هجر ] مردم را بطاعت خود دعوت کرد و جمعی کثیر او را متابعت کردند و میان ایشان دو دستگی پدید شد. مردم بحرین ویرا چون پیغمبری دانستند و او از ایشان خراج گرفت و فرمان وی در آنجا ناقذ شد چنانکه با اصحاب سلطان بجنگ برخاست و از مردم بحرین گروه بسیار کشته شدند. صاحب الزنج ناجار با حسائ رفت و نزد بنی شماس - طایفه ای از بنی سعد بن تمیم اقامت جست و تنی چند از بحرینیان با او بودند. وی گروهی را بفریفت و به رم - ناحیه ای از بحرین - حمله برد و جنگی سخت کرد ولی شکست یافت و بسیاری از یاران وی کشته شدند و او به بصره نزد بنی ضبیعه رفت و جماعتی در آنجا پیرو وی شدند. چون ورود او ببصره مصادف با جنگ دو طایفه بلالیه و سعدیه گشت وی در یکی از این دو طایفه طمع بست و کس نزد ایشان فرستاد. اما مردم دعوت او نپذیرفتند و ابن رجائ بطلب او برخاست و او با تنی چند به بغداد گریخن. چون صاحب الزنج و یاران وی بزمین بطیحه رسیدند عمیر بن عمار مامور آن ناحیه ایشانرا گرفت نزدمحمد بن عوف عامل واسط فرستاد ولی صاحب حیله ای کرد و از چنگ او رهایی یافت و با یاران خود ببغداد شد و یک سال در آن شهر بماند و در آنجا خود را محمد بن عیسی بن زند خواند. درین اثنا محمد بن رجائ از ولایت بصره معزول شد و بزرگان بلالیه و سعدیه زندانها بگشودند و زندانیان را رها ساختند که از آن جمله زنان و فرزندان صاحب بودند. وی جون این خبر شنید در رمضان ۲۵۵ بهمراهی چند تن از یاران ببصره رفت و غلامان زنگی بصره را بکیش خود خواند. چون عده سپاهیان بسیار شد قایدانی از طرف خود برایشان گماشت و قریه جعفریه را غارت کرد و مردم آنرا بکشت و بعضی ها را اسیر کرد و با لشکر بصره نبرد نمود و آنرا شکست داد. رئیس بصریان که عقیل نام داشت با کشتی بگریخت و صاحب الزنج بدینال او برفت و کشتی های وی بگرفت و قریه مهلبیه را غارت کرد و بسوزانید و سپس در کنار نهر ریان با یکی از سران ترک بنام ابو هلال که ۴٠٠٠ جنگجو با خود داشت روبرو شد و جنگی سخت در گرفت. زنگیان بر علمدار ترک حمله کردند و او را از پای در آوردند. ابو هلال و لشکریان او بگر یختند و گروهی کثیر ار ایشان کشته شدند. سپس چون صاحب شنید که زینبی برای مقاتله او آماده میشود و بلالیه و سعدیه مهیا میکردند علی بن ابان را با صد تن بفر ستاد تاخبر گیرد. علی با گروهی از ایشان روبرو شد و آنانرا شکست داد و غلامان ایشان به علی پیوستند و او دسته دیکر را روانه ساخت تا بموضعی رفتند که ۱۹٠٠ کشتی بامستحفظان در آنجا بودند. نگاهبانان چون سیاهان را بدیدند بگریختند و زنگیان کشتیهارا گرفتند و زند صاحب خویش بردند. بتدریج کا او بالا گرفت و مکرر با بصریان و لشکر یان خلیفه بجنگید و گاهی مغلوب و غالبا غالب میشد و بسیاری از شهرهای خوز- ستان و بین النهرین را بتصرف در آورد.موفق خلیفه عاقبت لولو را بجنگ صاحب الزنج فر ستاد. او آماده جنگ شد و با ابوالعباس فرزند موفق از چند سو بزنگیان حمله برد. صاحب که شکست خود را مشاهده کرد بگریخت و لولو از پی او شتافت و سرانجام صاحب بقتل رسید ( ۲۷٠ ه.ق. ) و فتنه او بپایان آمد.

قارچ خوار یعنی چه؟
قارچ خوار یعنی چه؟
گردنبند یعنی چه؟
گردنبند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز