شکان

لغت نامه دهخدا

شکان. [ ش ِ ] ( اِ ) شکاف و رخنه. || زلف و کاکل. || صورتی از شکن است. چین و شکنج و پیچ و گره و عقد و تاب. || ( ص ) دارای شکنج. || ( ن مف ) شکسته شده. || حلقه شده. ( ناظم الاطباء ).
شکان. [ ش ِ ] ( اِخ ) نام قریه ای نزدیک بخارا، و از آنجاست ابواسحاق ابراهیم بن مسلم شکانی فقیه. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به انساب سمعانی شود.

فرهنگ فارسی

نام قریه نزدیک بخارا و از آنجاست: ابو اسحق ابراهیم ابن مسلم شکانی فقیه.

جمله سازی با شکان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تپه قورودرسی علیا مربوط به عصر آهن - ا شکانی است و در شهرستان بیله‌سوار، بخش مرکزی، دهستان گوگ تپه، روستای پولادلی قویی واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۲ شهریور ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۱۹۳۸۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 ای در دل و جان سواری تو شیران جهان شکان شکاری تو

💡 با کف تو سیم و زر نبود به گیتی، ور بود پیش خاکی تو شکان در زیر خاک اندر بود

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز