جدامی
لغت نامه دهخدا
جدامی. [ ج ُ ] ( ع اِ ) خرمائی است. ( منتهی الارب ). قسمی از خرما. ( ناظم الاطباء ). نوعی از نخل است بیمامه، که بمنزله نخل شهریز ببصرة و نخل تبی به بحرین می باشد. ( از ذیل اقرب الموارد ). نوعی است از خرما ( از لسان العرب ):
بذی حُبُک مثل القُنی، تزینه
جدامِیّة من نخل خیبر دُلّخ.( از لسان ).- نخل جدامی؛ موقَر. ( لسان ). نخل موقر بفتح قاف بر خلاف قیاس و بکسرقاف قیاسی است. و بجهت شباهت نخل باردار به زن حامله فعل وقر بنخل اسناد داده شده است. ( از لسان العرب ).
جمله سازی با جدامی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آذربایجان قفل دیگری به کاربرده میشود که اصول آن درطرح و ساخت متفاوت است. این قفل شامل جعبه ی آهنی بادو فنر قوی است که سرشان از جعبه بیرون آمدهاست. این فنرها دو طرف قلاب مادگی را میگیرد. کلید داری دو زبانه و با چنان اندازهای است که وقتی که درداخل قفل میچرخد فنرها را از هم بازکرده و از مادگی جدامیکند و در بازمیشود. اگر یک یا دو طرف این زبانهها کوچک باشد، فنر به اندازهٔ کافی از هم باز نمیشود و اگر زیاد بزرگ باشد داخل سوراخ کلید نمیشود. صفحهٔ مدینگ نیز باید در شکافهای زبانههای کلید بخورد به طوری که روی هم بروند.