بهرم

لغت نامه دهخدا

بهرم. [ ب َ رَ ] ( اِ ) عُصْفُر. ( از ذیل اقرب الموارد ). بهرمان. عصفر. احریض. ( ابن البیطار ). عصفر است که گل کاجیره باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گل کاجیره. ( ناظم الاطباء ). اسم فارسی گل عصفر است. ( فهرست مخزن الادویه ) ( تحفه حکیم مؤمن ). گل کاجیره. بهرمان. ( الجماهر بیرونی ص 35 ). کافشه. گل رنگ. کاغاله. ( یادداشت بخط مؤلف ). || حنا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). حنا که کلمه دخیل است. ( از ذیل اقرب الموارد ). رجوع به بهرمان شود.

فرهنگ عمید

۱. (زیست شناسی ) = کاجیره
۲. = بهرمان

فرهنگ فارسی

( اسم ) کاجیره

جمله سازی با بهرم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای شهی کز مهر تو چون بهرمان گردد چمست جام می بستان که عید فرخ و جشن جمست

💡 به مرغ مرغاب از خون اژدران در دژ هنوز قهر تو صد بحر بهرمان دارد

💡 جنت‌آباد یک روستا در ایران است که در دهستان بهرمان شهرستان رفسنجان واقع شده‌است.

💡 تلمبه محمودآباد زینلی یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان بهرمان واقع شده‌است.

💡 تلمبه صفاییه یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان بهرمان واقع شده‌است.

💡 بهرمان دیدی که همچون غالیه باشد ببوی غالیه دیدی که همچون بهرمان باشد برنگ

دیشلمه یعنی چه؟
دیشلمه یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز