بخودی خود

لغت نامه دهخدا

بخودی خود. [ ب ِ خوَ / خ ُ ی ِ خوَدْ / خُدْ ] ( ق مرکب ) بنفسه و بشخصه. بتنهایی. تنها. ( از ناظم الاطباء ). بنفسه. بذاته. ( از آنندراج ). بی محرکی و باعثی دیگر. اتوماتیکمان. ( یادداشت مؤلف ): مباشرة؛ بخودی خود بکاری قیام کردن. استبداد؛ بخودی خود بکار ایستادن. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

بنفسه و بشخصه بتنهایی.

جمله سازی با بخودی خود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از عشق تو آتشی بر افروخته‌ام وانگه بخودی خود فرو سوخته‌ام

💡 سیم فایده آنک از بعضی مقامات این راه جز بتصرف وقایع غیبی عبور نتوان کرد و رکن اعظم در احتیاج به پیغامبر و شیخ از بهر این است که تا سالک سیر در وجود خویش میکند و سلوک او در صفات نفس ودل و روح بود ممکن است که بغیری حاجت نیفتد ولیکن چون بسرحد روحانیت رسید بخودی خود از آن مقام نتواند گذشت از بهر آنک هر تصرف که از سالک برخیزد هستی دیگر پدید آورد و او را بعد ازین راه بر نیستی است و نیستی بتصرف غیر تواند بود.

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز