عید کردن
مترادفها
جشن گرفتن
متضادها
سوگ گرفتن، عزاداری کردن
لغت نامه دهخدا
عید کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عید گرفتن. جشن به پا کردن. || عید فطر و یا اضحی گرفتن:
چرخ بر من عید کرد و هر مهم
ماه نو صاع تهی بنمود و بس.خاقانی.بر دل ما عید کرد اندوه تو وز صبر ما
هرچه فربه دید ناگه کشت و قربان تازه کرد.خاقانی.شد شام و ندیدم رخ او آه ندیدم
فردا نکنم عید که شب ماه ندیدم.ملا نسبتی تهانیسری ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
عید گرفتن جشن بپا کردن عید فطر و یا اضحی گرفتن
جمله سازی با عید کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سالی دو عید کردن کار عوام باشد ما صوفیان جان را هر دم دو عید باید