ساکن کردن

لغت نامه دهخدا

ساکن کردن. [ ک ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سکونت دادن. || تسکین دادن. فرونشاندن. || آرامش خاطر بخشیدن. مطمئن کردن:
هر که ترسد، مر ورا ایمن کنند
مرد دل ترسنده را ساکن کنند.مولوی.رجوع به ساکن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - مسکن دادن در جایی مستقر ساختن. ۲ - تسکین دادن فرو نشاندن. ۳ - آرامش خاطر دادن مطمئن کردن. ۴ - ساکن ساختن حرف متحرک.

جمله سازی با ساکن کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در اوایل قرن سیزدهم و در زمان سلطنت احمد شاه قاجار شخصی بنام خلیل معنوی خواستار خرید چشمه می‌شود و با پرس و جو متوجه می‌شود که این چشمه به شخصی به نام فرمانفرما از نوادگان ناصرالدین شاه تعلق دارد، خلیل معنوی با پرداخت مبلغ حدود ۱۳ هزار تومان آن چشمه را از او خریده و با ساخت خانه‌هایی در اطراف آن و ساکن کردن چندین خانواده از اهالی همدان و تویسرکان در آنجا، آن ناحیه را تبدیل به روستایی به نام سلیمان خانه می‌کند. او با پرداخت حقوق به ساکنان روستا از آن‌ها می‌خواهد که بر روی زمین‌های اطراف کشاورزی کنند و با این کار خود را مالک تمام نواحی اطراف آن چشمه می‌کند.

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز