لغت نامه دهخدا
رستم داستان. [ رُ ت َ م ِ ] ( اِخ ) رستم دستان. همان رستم است که پهلوانیست معروف. ( آنندراج ):
کای رایت کاویان تته
وی رستم داستان تته.سنجر کاشی ( از آنندراج ).و رجوع به رستم و رستم دستان و رستم زال و رستم زر شود.
رستم داستان. [ رُ ت َ م ِ ] ( اِخ ) رستم دستان. همان رستم است که پهلوانیست معروف. ( آنندراج ):
کای رایت کاویان تته
وی رستم داستان تته.سنجر کاشی ( از آنندراج ).و رجوع به رستم و رستم دستان و رستم زال و رستم زر شود.
رستم دستان همان رستم است که پهلوانیست معروف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رستم داستان حسنی تو نه چه گفتم که گشته ای بر زو
💡 به حمله رخش برون داده رستم داستان به ذوالفقار زده چنگ حیدر کرار
💡 بر آن شوم پیکار زابلستان ز تیر گز رستم داستان
💡 رستم داستان حسنی تو نه خدایا که گشته ای بر زو