تب دق

لغت نامه دهخدا

تب دق. [ ت َ ب ِ دِق ق / دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تب استخوانی. ( مجموعه مترادفات ص 88 ). اقطیقوس. انطیقوس. تب لازم. تب دائم. تب بندی:
پروار گرفت روز و بر شب
تبهای دق از نهان برافکند.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 498 ).رجوع به تب و دیگر ترکیب های آن شود.

فرهنگ فارسی

تب استخوانی تب لازم تب دائم

جمله سازی با تب دق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهر دق مصریند اندر تب دق لاجرم لب کبود و دیده تر چون نیل و چون نیلوفرند

دیشلمه یعنی چه؟
دیشلمه یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز