باطرون

لغت نامه دهخدا

باطرون. ( اِخ ) نام سردار رومی در زمان انوشیروان و محافظ شهر حلب. ( لغات شاهنامه ص 40 ):
حلب شد بکردار دریای خون
بزنهار شد لشکر باطرون.فردوسی.چه قیصر چه آن بی خرد باطرون
زبانش روان را گرفته زبون.فردوسی.|| نام موبدی معاصر انوشیروان. ( ناظم الاطباء ).
باطرون. ( اِخ ) مقامی است بلند درون شهر روم در میدانی که آنجا هر سال پادشاه جشن کند. ( یادداشت مؤلف ). نام کوهی بلند در روم که در آنجا هر سال عیش کنند. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با باطرون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حلب شد بکردار دریای خون به زنهار شد لشکر باطرون

💡 باطرون پس از این شکست، از نوشین روان زنهار خواست، یعنی از او درخواست نمود که به خودِ او و باقیماندهٔ سپاهش امان دهد.

💡 باطرون که به صورت باطرن و باطروق هم نوشته شده‌است، در شاهنامه نام یک سردار رومی است که در جریان دومین نبرد ایران و روم، در حلب شکست خورد.

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز