صرف همت کردن
مترادفها
تلاش کردن، کوشش کردن، کوشیدن
لغت نامه دهخدا
صرف همت کردن. [ ص َ ف ِ هَِ م ْ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) همت بر کاری گماشتن. صرف وقت کردن در پی کاری. کوشش کردن در چیزی یا در پی چیزی.
فرهنگ فارسی
خرج باندازه کردن
جمله سازی با صرف همت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صرف همت در فنا عنقا شناس با فنا سیمرغ را میکن قیاس
💡 اگر به چنين محبوبى ظفريابى، البته شايسته حاجت و آرزوى تو اوست كه او را مطلوبخودشناسى و در حفظ او بكوشى و وقت صافى خود را مصروف او دارى و براى توپايان محبت و منتهاى مقصد باشد، و نيست اين محبوب جزاشتغال به حق كه صرف همت و تفويض امور خود به او نمايى و اين استدليل بر حب خداى تعالى.
💡 اگر دانشآموزان برای رسیدن به موفقیت در کنکور بتوانند با صرف همت کردن و مطالعه مستمر، از تنبلی فاصله بگیرند، قطعاً به اهداف خود میرسند.
💡 برای حل مشکلات پیچیده اقتصادی کشور، صرف همت کردن تمام بخشهای دولتی و خصوصی و همکاری نزدیک آنها با یکدیگر، امری کاملاً ضروری است.
💡 او با صرف همت کردن و تلاش شبانهروزی در محیط کار، توانست در مدت کوتاهی جایگاه خود را در شرکت تثبیت کرده و ارتقا یابد.