جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دیوکلسین، که اصلاحات تقسیمیاش همچنین موقعیت را به یک امپراتور برای غرب و یک امپراتور دیگر برای شرق تقسیم کند، تا پایان امپراتوری، امپراتوران بهشکل سلطنتی بهطور آشکار حکم میراندند و قاعدهٔ کلی اسمی جمهوری را باقی نگه نمیداشتند، اما تضاد با «پادشاهان» حفظ شدهبود: اگرچه جانشینی سلطنتی بهطور کلی ارثی بود، اما تنها زمانی ارثی بود که کاندیدای مناسب و پذیرفتهشدهای توسط ارتش و تأسیسات اداری موجود بود، بنابراین اصل وراثت خودکار تصویب نشدهبود. عناصر چارچوب سازمانی جمهوری (مجلس سنا، کنسولها، و رؤسای دادگاه) تا پاان حقیقی امپراتوری شرقی محفوظ بودند.
💡 زوسیما تضاد مابین زندگی این جهانی، که همه چیز را فدای خواستههای روزافزون خود میکند، و رژیم راهبان، که تشکیلشده از «اطاعت، روزه و نماز» است، را نشان میدهد. در دیدگاه داستایفسکی «آزادی» به معنای تسلط و سرکوب امیال خود بود و نه رهایی از تمامی محدودیتهای برآورده کردن آنان. چنین زندگیای همراه با کنترل بر خود برای او تنها «راه حقیقی و واقعی آزادی» بود.[پ]