بخاک برابر کردن
مترادفها
به خاک برابر کردن، خاک شدن، از دنیا رفتن
متضادها
بالا بردن، ساختن
لغت نامه دهخدا
بخاک برابر کردن. [ ب ِ ب َ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نیست و نابود کردن. خراب ساختن. ( آنندراج ). همسان کردن با خاک. با خاک یکسان و هم ارزش ساختن:
چو سرو ناز تو مشکین لباس در بر کرد
مرا چو سایه به خاک سیه برابر کرد.ساحری.
فرهنگ فارسی
نیست نابود کردن خراب ساختن.
جمله سازی با بخاک برابر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایم خود را اگر بخاک برابر گرفته ایم