تجلی داشتن
مترادفها
آشکار شدن، نمایان شدن، جلوهگری کردن
متضادها
پنهان شدن، پنهان بودن
لغت نامه دهخدا
تجلی داشتن. [ ت َ ج َل ْ لی ت َ ] ( مص مرکب ) جلوه داشتن. تجلی کردن. ظهور:
در دل هر ذره چون دارد تجلی حسن او
ترسم اندازد هوایش بر در دلها مرا.اثیر ( از آنندراج ).شب که در گلشن تجلی آن قیامت پیشه داشت
از شراب رنگ گل شبنم پری در شیشه داشت.بیخود جامی ( از آنندراج ).رجوع به تجلی شود.
فرهنگ فارسی
جلوه داشتن. تجلی کردن. ظهور
جمله سازی با تجلی داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در کتاب هستی و زمان هایدگر درک بودن را مقید به زیستنده (دازاین) میداند.هایدگر خود را از سوژه محوری دازاین میرهاند و بودن را از قید هر بودنیای آزاد میکند و آن را در تجلی اش میبیند. هایدگر با بهکارگیری دو مفهوم حضور و زمان که یکی تجلی داشتن و دیگری تمایز از گذشته و آینده است به قرابت معنای بودن و زمان میرسد. از نظر وی نه زمان، ساخته انسان است و نه انسان، ساخته زمان، هیچ ایجاد یا تولیدی در میان نیست، بلکه آنچه وجود و زمان را تعیین میکند تعلق آنها به یکدیگر است. زمان در بودن خود و وجود در حضور خود (در زمان حال) به جای یکدیگر مینشینند. ارتباط بین انسان، وجود و زمان به گونهای است که هیچیک به تنهایی نمیتواند ابتدا به ساکن پاسخ باشد. این هر سه خود پرسشاند. حتی زبان هم نمیتواند بیانگر رابطه هیچیک با دیگری باشد. افزارمندی نشانهها و جهانیت جهان دو مفهومی است که هایدگر همراه با تحلیل دیدگاه دکارت در کتاب هستی و زمان شرح داده است.