باشکونه

لغت نامه دهخدا

باشکونه. [ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) وارونه. رجوع به باشگونه شود.

جمله سازی با باشکونه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آگاه باش که بواسیر پنج گونه بوذ … اگر درد نکند هیچ زیان ندارد و با وی هیچ نبایذ کاویذن و باز اگر سخت بوذ و درد کند خون بایذ بر گرفتن از باسلیق [سیاهرگ بازویی] و بر وی نهد سیر یا پیاز خام یا آب کلم‌شوی تا ورا سولاخ کند و خون بروذ و درد کم شوذ … و اگر این بواسیر اندرون مقعد بوذ کـُبه حجام برنهد [شاخ حجامت] و بمکد تا مقعد باشکونه [واژگونه] گردد و بیرون آید و باسور [بواسیر] پدید آید و آنگاه علاج کند به خرم [بخار آب] یا به داغ به داروی تیز … و باز اگر باسور سخت نبوذ این را بکالبَذ باسور بگیری و ببُری … و از پس بریدن برافکند بر آن ریش زاک سپید [روی زخم محل جراحی زاج سفید بپاشد] … و یکی هاون [یانه سنگی] بزرگ پر انکشت آتش کنی و یکی خشت پخته میانه سولاخ کنی و باز نمد یا پنبه کتانی بر آن خشت نهی و یکی از آن قلبها [گلوله‌های پنبه] بر آتش نهی و بیمار مقعد بر آن سولاخ نهد تا آن دود و تابش به مقعد رسد و صبر کند تا باسور را نیم‌سوخته کند باز به آب برگ مورد اندر نشیند و باز مرهم کرنب اندر بندد …

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز