افز
لغت نامه دهخدا
افز. [ اَ ] ( ع مص ) برجستن. مقلوب وفز است. ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). انا علی افاز و وفاز کاشاح و وشاح، یعنی من بررفتنم. ( منتهی الارب ). وثب. ( نشوءاللغة ). الافز و القفز والافر و فر؛ الوثب. ( از ابوعمرو از نشوءاللغة ).
افز. [ اِ ف ِ ] ( اِخ ) شهر قدیمی ایونی در ساحل دریای اِژه. در آنجا معبد دیان که از عجایب هفت گانه عالم است، بنا شده بود و آن را ارستر بسوزانید، و نسطوریوس در انجمن علمای مذهبی این شهر محکوم گردید. ویرانه های شهر مزبور هنوز باقیست. ( از لاروس ). و رجوع به افس شود.
فرهنگستان زبان و ادب
{LAD} [زبان شناسی] ← ابزار فراگیری زبان
جمله سازی با افز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن گاه گريه حضرت زهراء سلام اللّه عليها افزون يافت و گفت: چه كسى براىفرزندم گريه و عزادارى خواهد كرد؟
💡 خداوندا! ارزش خدمتگزارى به دين خود و به مردم را دردل و ديدگان ما افزون و جاودان نما انك ولى النعم (654).
💡 چو گردد شوق وصل افزون چه جای طعن اگر مجنون به بوی هودج لیلی فتد دنبال محملها
💡 به یوسف چون رسد جویای یوسف می شود ساکن وصال افزون کند شوق طلبکار معانی را
💡 حسن روز افزون او صائب یکی صد شد ز خط گرچه حسن از حلقه خط میشود پا در رکاب
💡 آيا مجازات دردناك (عذاب اليم ) تاكيدى است بر مساله سنگسار كردن (رجم ) و يامجازاتى افزون بر آنست ؟ دو احتمال وجود دارد.