قواق

لغت نامه دهخدا

قواق. [ ق ُ ] ( ع ص ) مرد نیک دراز. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به قوق شود.
قواق. [ ] ( اِخ ) قلعه ای است عظیم و محکم در دامن کوه افتاده است. ( از قلاع روم ) ( نزهة القلوب 3:99 ).
قواق. [ ق َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گله بوز بخش مرکزی شهرستان میانه، سکنه آن 160 تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و حبوب. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد در 2 محل بفاصله 2 کیلومتر به نام قواق بالا و قواق پائین مشهور است. سکنه قواق بالا 80 تن میباشد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان کله بوز بخش مرکزی شهرستان میانه.

جمله سازی با قواق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر آنچه اکنون اندر زمین او روید چو شاخ و قواق از شاخ او سرآید بار

💡 سد قواق یکی از سدهای در حال بهره برداری استان زنجان است.

رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز